این مطلب را در اینترنت خواندم و به نظرم جالب آمد. چون خودم هم معمولاً این مشکل را دارم، تصمیم گرفتم ترجمهش کنم:
مشکلات مربوط به خواب یکی از رایجترین مشکلات سلامتی در دنیای امروز است. ظاهراً تقریباً همه، از نوجوانان گرفته تا افراد مسن، مشکلات مربوط به بیخوابی یا بدخوابیدن را بهنوعی تجربه میکنند. درحالیکه داروهای بسیاری برای درمان این مشکلات ساخته شدهاند، همواره بهتر است راههای طبیعی و بیخطر را جایگزین داروها کنیم. یعنی سعی کنیم بهکمک روشهای طبیعی زودتر به خواب برویم و بهتر بخوابیم، به جای اینکه بدنمان را معتاد داروهای شیمیایی خوابآور کنیم.

چرا از قدیم گفتند: «وقتی خوابت نمیبره گوسفند بشمار»!
یکی از قدیمیترین و بحثبرانگیزترین روشهای طبیعی کمک به خوابیدن، شمردن گوسفندان در ذهن بوده است. البته هیچ نکتهی خاصی دربارهی گوسفند وجود ندارد و شمردن آنها هم هیچ اثر خارقالعاده و خاصی بر شما ندارد. فکر پشت این نظریه بسیار منطقی است.
وقتی روانشناسان شروع به دفاع از این نظریه کردند، منظورشان این بود که بهکمک عمل شمارش بهنوعی ذهنتان را از قید مسائل روزمره رها کنید. وقتی شما در تختتان دراز کشیدهاید و بر شمارش گوسفندان تمرکز میکنید، فقط ذهنتان را از تمرکز بر دغدغهها و گرفتاریهای روزمره رها کردهاید.
این به مغز شما امکان میدهد که به احساسی از آرامش سطحی برسد. هرچند این حس آرامش بسیار کوتاهمدت است، به زودتر خوابیدن شما کمک میکند. میتوانید هر حیوان دیگر یا هر چیز دیگری را که دوست دارید بشمارید. فقط یادتان باشد که این کار را آهسته انجام بدهید و دستکم یک هفته این کار را تکرار کنید تا نتیجهبخش باشد.
با نوشتن ذهنتان را منظم کنید
اغلب مردم با خوابیدن مشکل دارند، زیرا ذهنشان بیش از حد انباشته از کارهای مختلفی است که در روز گذشته انجام دادهاند یا باید در روزهای بعد انجام بدهند. برای دورریختن این افکار از ذهنتان یک راه خوب نوشتن این مطالب در غالب یادداشتهای روزانه است. این کار بهنوعی نشریهی شبانگاهی شما یا نسخهی شخصی و خلاصهی زندگی روزانهی شماست.
حوصلهی ذهنتان را سر ببرید!
به جای اینکه به موسیقیهای محرک گوش کنید یا برنامههای جذاب!! تلویزیونی را تماشا کنید، بهتر است کاری خستهکننده انجام بدهید (به نظرم در ایران همون تلویزیون نگاهکردن خستهکنندهترین کار ممکنه!). مثلاً روزنامه بخوانید. درواقع ایدهی اصلی این پیشنهاد این است که کاری را انجام بدهید که خیلی مهیج و محرک نباشد و حوصلهتان را سر ببرد (مثلاً درس بخوانید!). هرچه ذهن شما با فرارسیدن شب بیحوصلهتر شود، بختتان برای اینکه زودتر خوابتان ببرد بیشتر میشود.

روالی منظم برای خوابیدن و بیدارشدن داشته باشید
بدن ما نوعی سازوکار شب-روز خودکار دارد و به آن پایبند است. معمولاً به این سازوکار ساعت بدن میگوییم. در طی روز بر اساس همین روال است که هورمونها در بدنمان ترشح میشوند و سطح انرژی بدنمان تنظیم میشود. برای اینکه ساعت بدنتان خوب تنظیم باشد و شما بیشترین بهره را برای راحت به خوابرفتن از آن ببرید، سعی کنید پایبند نظمی خاص در خوابیدن و بیدارشدن باشید. یادتان باشد بیش از 45 دقیقه ساعت خوابیدن و بیدارشدنتان را عقب و جلو نکنید (خب این کار به نظرم آخر هفتهها تقریباً ناممکنه!).
با ورزش یوگا به آرامش روحی برسید
برخلاف نظر بسیاری از مردم، مدیتیشن و یوگا را شبهنگام هم میتوان انجام داد. روشهای تنفسی پیشنهادی یوگا را، که به آرامشیافتن شما کمک میکنند، شبهنگام وقتی در تخت نشستهاید انجام بدهید. سعی کنید برخی حرکتهای یوگا را، که به کاهش اضطراب شما کمک میکنند، یاد بگیرید. هرچه ذهنتان اضطراب و نگرانی کمتری داشته باشد، زودتر به خواب میروید.

با حمام گرم به آرامش جسمی برسید
جدا از آرامش روحی، شما باید آرامش فیزیکی هم داشته باشید. برای رسیدن به این هدف، حمام آب نیمگرم را به شما پیشنهاد میکنیم. این کار ماهیچههای خستهی شما را تسکین میدهد و حسی از رهایی به شما میبخشد. وقتی ما تحت استرسهای مختلف روزمره هستیم، ماهیچههای بدنمان سخت میشوند. وقتی ماهیچهها به آرامش برسند، بدن ما حالت طبیعی و بیاسترس خود را بازمییابد و این به سریعتر خوابیدن کمک میکند. اگر حمام آب گرم برایتان زیاد جذاب نیست، یک صندلی ماساژ خوب بخرید. چند دقیقه نشستن روی این صندلیها به آرامشیافتن ماهیچههای شما کمک فراوانی میکند.
از چرتهای روزانه بپرهیزید تا شب راحتتر بخوابید
برای اینکه مطمئن باشید ساعت بدنتان به هم نریخته یا سهمتان از خواب شبانهروزی را در طی روز به هدر ندادهاید، سعی کنید روزها نخوابید. حتی روزها چرت هم نزنید و عادتهایی را که ممکن است شما را خوابآلود کند، ترک کنید؛ مثل نوشیدن نوشیدنیهای الکلی. اگر مغز شما طی روز استراحت کند، دوباره میزان هورمونها را طوری تنظیم میکند که جریان خونتان در طول شب آکنده از هورمونهای تعادلساز میشود. چون این نوع از تعادل هورمونی عملکردهای بدنی شما را در بهترین حالت حفظ میکند، در تقابل و تعارض با عمل خوابیدن قرار میگیرد و آن را مختل میکند.

دیرهنگام ورزش نکنید
ورزشها و نرمشهای سنگین ضربان قلب شما را بالا میبرد و فشار خونتان را افزایش میدهد. ورزش تمرکز هورمونهایی را افزایش میدهد که تشنگی و گرسنگی شما را افزایش میدهند؛ و اینها با خوبیدن در تضادند. بنابراین بعد از 9 شب ورزش نکنید. حتی اگر شبها پیادهروی میکنید، سعی کنید بعد از شام پیادهروی بسیار سبکی انجام بدهید.
چند پیشنهاد غذایی برای بهتر و زودتر خوابیدن
سعی کنید بعد از ساعت شش بعدازظهر کمتر چای و قهوه بنوشید.
پس از شام از خوردن دسرها و نوشیدنیهای شیرین پرهیز کنید.
پس از شام نوشیدنیهای آرامشبخش و دمنوشهای گیاهی دیگر بهجز چای سیاه را امتحان کنید؛ مثل چای بابونه
مواد غذایی شامل دانههای کامل (گندم کامل، جوی کامل و ...) را بیشتر بخورید؛ این مواد سطح قند خون شما را تنظیم میکنند. به این ترتیب نیاز ما به خوردن مواد شیرین کمتر میشود. مواد شیرین در شب از خوابیدن جلوگیری میکنند.

گرم یا سرد بودن شیر فرقی نمیکند
درمان دیگری برای بیخوابی، که اغلب مردم برداشتی نادرست از آن دارند، نوشیدن شیر قبل از رفتن به رختخواب است. بیشتر مردم بر این باورند که باید شیر را گرم نوشید. اما در حقیقت این دمای شیر نیست که به بهتر خوابیدن ما کمک میکند بلکه مواد درون شیر است. شیر شامل مادهی باارزش تریپتوفان است. این اسید آمینه نوعی مادهی خوابآور است. نوشیدن شیر دستکم دو ساعت پیش از خواب بهرهی شما را از این مادهی خوابآور طبیعی بیشتر میکند.

در چه حالتی راحتترید؟
برای اینکه راحتتر بخوابید، باید به حالتی برسید که بدنتان در آن راحت باشد. مثلاً سعی کنید از بالشهای خیلی حجیم استفاده نکنید. اگر در طول شب پاهایتان بیقرارند یا نمیدانید چه کارشان کنید، سعی کنید بالشی را زیر زانوی خود یا بین دو زانو (وقتی به پهلو خوابیدهاید) قرار دهید. تشکتان نباید زیادی نرم یا زیادی سفت باشد. یادتان باشد، تشک باید حالتی خوب برای ستون فقرات شما فراهم کند.

اگر شما هم تجربهی خاصی در زمینهی غلبه بر بیخوابی دارید در کامنتها ذکر کنید.
منبع: http://sg.news.yahoo.com/fall-asleep-instantly-073920408.html
برنامهی روز جهانی نجوم "ماهنامهی نجوم" بر بام تهران
هر سال گروهها و مراکز نجومی سراسر جهان در هفتهای به نام "هفتهی جهانی نجوم"
با برگزاری برنامههای ویژهای تلاش میکنند این علم را ترویج کنند. در چنین روزهایی
منجمان حرفه ای و آماتور زیباییهای علم نجوم را با بیان ساده و جذاب به مردم ارایه
میکنند. امسال نیز ماهنامهی نجوم برای گرامیداشت هفتهی نجوم برنامهای یکروزه
در بام تهران برگزار خواهد کرد. این برنامه در روز جمعه 8 اردیبهشت 91 از ساعت 9 الی
24 برگزار خواهد شد.
حامیان این برنامه مؤسسهی طبیعت آسمان شب، شرکت تلهکابین توچال و انجمن
نجوم ایران هستند.

برخی برنامههای پیشبینیشده برای برگزاری در بام تهران در روز نجوم:
- غرفههای آشنایی با موضوعات متفاوت نجومی؛ شامل:
* منظومهی شمسی
* ماه
* کیهانشناسی
* ساعت آفتابی
* صورتهای فلکی و نقشه آسمان
* گذر سیارهی زهره
* تاریخ علم
* تقویم و رؤیت هلال
- غرفههای انجمن نجوم ایران و شاخهی آماتوری انجمن نجوم ایران
- غرفهی پرسش و پاسخ نجومی
- غرفهی کودکان
- غرفههای محصولات و خدمات نجومی
- پخش فیلم و اسلایدهای آموزشی
- تیم رصد اجرام آسمان با ابزارهای رصدی مستقر در بام تهران
سخنرانیهای روز جهانی نجوم در بام تهران
16:30 -16 آشنایی با نجوم؛ کاظم کوکرم
17-16:35 خورشید و لکههای خورشیدی؛ محسن ایرجی
17:40-17 نجوم در ایران باستان؛ پاشا مجیدی
18:25- 17:45 گذر سیارهی زهره از مقابل خورشید؛ آریا صبوری
19- 18:30 عالم ما؛ فاطمه عظیملو
19:30- 19 سفرهای فضایی؛ شهرام یزدانپناه
20- 19:35 آلودگی نوری؛ حامد میرزاخلیل
20:35- 20 عکاسی نجومی و جذابیتهای آن؛ اشین دانیلی ذکریان
21- 20:35 رؤیت هلال؛ استاد محمدرضا صیاد
همهی گروهها و مراکز نجومی که تمایل دارند در برنامهی روز نجوم در بام تهران شرکت
کنند و یا حامی این برنامه شوند نیز میتوانند برای دریافت غرفه در روزهای تعطیل با
آدرس الکترونیکی Astronomyday@nojum.ir مکاتبه کنند و در ساعتهای اداری با
شماره 88286932-021 تماس بگیرند.
رصدگران و گروههای رصدی نیز میتوانند با هماهنگی قبلی، همراه ابزار خود، در برنامه
حضور داشته باشند.
دبیرخانهی روز جهانی نجوم ماهنامهی نجوم
وبلاگ جدید «بانو میرزابنویس» را بخوانید و نظر بدهید
این وبلاگ را یکی از دوستان خوب من راه انداخته
http://banoomirzabenvice.persianblog.ir
بعد از مدتها آمدم بالاخره... ببخشید همونطور که گفتم این روزا سرم واقعاً شلوغه.... حالا هم اگه تعطیلات عید پاک یا ایستر یا به قول آلمانیها اوسترن نبود من همچنان مشغول درسخواندن بودم و اینجا رو هم نمیرسیدم آپ کنم...
امروز دیدیم هوا خوبه گفتیم یه گشتی در یکی از شهرهای نزدیکمون بزنیم... این بود که راه افتادیم رفتیم شهر مرتزیگ که 10 کیلومتر باهامون فاصله داره... هوا آفتابی و قشنگ بود، البته گاهی باد سردی میوزید ولی کلاً خیلی خوب بود... مخصوصاً اکسیژن هوا که نعمتیست اینجا.... یکی از دوستام میگفت رفتن از ایران (تهران خب قاعدتاً) اگه هیچ حسنی نداشته باشه، دستکم تنفس هوای پاک که هست!؟ راست میگفت والا...
خلاصه هوا خیلی خوب بود و همهی درختها شکوفه کرده بودند.... اما میخوام از جای جالبی در این شهر بنویسم که فکر کنم نظیری نداشته باشه در دنیا! شاید اغراقآمیز باشه ولی من تا حالا نشنیدم
این شهر یک پارک جنگلی داره به اسم پارک گرگها که گرگها در اون تقریباً در آزادی زندگی میکنند و در عین حال درهای پارک همیشه به روی مردم بازه


30 سال پیش، آقایی به نام ورنر فرویند این ایده به ذهنش رسید و اینجا رو تأسیس کرد و تا حالا بیش از 70 گرگ از نژادهای مختلف را در این پارک پرورش داده... الان مردم میتونن رایگان از طلوع تا غروب آفتاب در این پارک-جنگل کاملاً طبیعی قدم بزنند و علاوه بر لذتبردن از طبیعت به تماشای گرگها بنشینند... گرگها قلمرو نسبتاً بزرگی در اختیار دارند و آزادانه زندگی میکنند... البته طبیعیست که بین اونها و مردم حفاظهایی وجود داره چون به هر حال حیوانات وحشی هستند و رفتارشون پیشبینیپذیر نیست... خود آقای فرویند یکشنبهی اول هر ماه به اینجا میاد و همراه مردم میشه و براشون دربارهی گرگها توضیح میده... معروفه که ایشون خیلی با گرگها دوسته و گاهی حتی باهاشون گوشت شکار میخوره!!!

همهی عکسهای این پست را از سایت این پارک برداشتم... حتماً بهزودی چند عکسی رو هم که خودم امروز گرفتم براتون میگذارم تا ببینین... در این سایت اطلاعات خیلی بیشتری پیدا میکنید، البته متأسفانه بخش انگلیسی سایت کار نمیکنه!!! نمیدونم هنوز راه نیفتاده یا مشکلی داره
http://www.wolfspark-wernerfreund.de/
ببخشید با تأخیر مینویسم... اینقدر کار داشتم که نرسیدم به اینجا سر و سامونی بدم! دوست ندارم فقط یه حرفی زده باشم، برای همین هی صبر میکنم بلکه بتونم با تمرکز یه چیزی بنویسم از ته دل... ولی تمرکز نمیآد... سرم شلوغه و نمیتونم بشینم سر نوشتن
بنابراین شد همون چیزی که دوست نداشتم....
عید همگی مبارک
امیدوارم امسال سال خیلی خوبی برای همهمون باشه
این هم هفتسین امسال ما


آقای فرهادی عزیز
امروز که این متن را مینویسم یک هفته از آن شب شیرین گذشته... آن شب که کار و زندگی فردایمان را تعطیل کردیم و بیدار ماندیم تا افتخارآفرینی تو را تماشا کنیم... شادی و شیرینی آن جایزه بهقدری بود که همچنان و شاید تا مدتها کاممان شیرین باقی میماند... هر روز و هر لحظه صدای ساندار بولاک در ذهنم طنین میاندازد که:
and the Oscar goes to
A Seperation
Iran
Asghar Farhadi
و بلافاصله طنین صدای آرام و مطمئن تو... سلام به مردم خوب سرزمینم
... و بیاختیار بغض گلویم را فشار میدهد... اینبار بغضی دوستداشتنی... هربار دلم برای این احساس خوب تنگ شود، فقط کافیست به آن شب فکر کنم تا صداها خودشان بیایند... حتی لازم نیست فیلم مراسم را دوباره ببینم...
ممنون آقای فرهادی عزیز بابت اینهمه حس خوبی که به همهمان دادی
ایکاش همهی مردم میتوانستند قدر کارت و ارزش این جایزه را برای سینمای ایران درک کنند... ای کاش نبودند حسودان و بخیلان و تنگنظرانی که برخلاف سخنرانی زیبای تو پیش چشم سینماگران برتر جهان، فقط در فکر دشمنی با مردم جهاناند و همه را دشمن میپندارند و همهجا را کارزار جنگ میبینند...
پاینده باشی و باز هم مردمت را سربلند کنی
ارادتمند
شادی حامدی

وودی آلن، اسپیلبرگ،
برد پیت و ...
نماینده ایران
در اسکار را ستودند
حمید جعفری: اگر همه چیز طبق برنامه و مرتب پیش رفته باشد، در ساعاتی که زینک صفحات روزنامه زیر ماشین چاپ میرود، هواپیمایش از تهران به مقصد لسآنجلس پرواز میکند. البته این پرواز مستقیم نیست، پس در استراحت کوتاهی که در یک کشور دوم دارد، دستکم نامهاش را در سایت روزنامه میتواند ببیند. میرود به لسآنجلس تا چند روز دیگر درست مثل زمانی که در هتل «بورلی هیلز» (گلدنگلوب) همراه «اصغر» بود، در لسآنجلس و تالار «کداک تیهتر» هم همراهش باشد. «پیمان معادی» قبل از اینکه مسافر این سفر باشد در همین تهران که انار ندارد، سیمرغ بهترین فیلم از نگاه مردم را برای فیلم «برف روی کاجها» با خود میبرد. سیمرغی که باعث شد تا یاد قدردانی «فرهادی» از مردم سرزمینش بیفتد، سیمرغی که بهانهای شد تا برای «اصغر فرهادی» نامهای بنویسد. نوشته است از تمام اتفاقاتی که برای سینمای ایران به بهانه یک «جدایی... » رخ داده است. از اظهار نظر «وودی آلن» و «اسپیلبرگ» درباره «جدایی... » تا واکنش «برد پیت» و «آنجلینا جولی» حین تماشای فیلم. پیغامها و پسغامهایی سینمایی که خواندنشان غرورآفرین است و ثبتشان توسط «معادی» برگی از تاریخ سینمای ایران. شمارش معکوس برای مراسم اسکار آغاز شده است. دوشنبه 26 فوریه یا همان هشتم اسفند سال جاری میتواند روز مهمی برای ایرانیان باشد. مثل همه «هشتم»های دیگر که ایران را غرق شادی کرد. مثل هشتم آذر 76. انگار که «اصغر فرهادی» همان «خداد عزیزی» باشد. چه فرقی میکند بهانه فوتبال باشد، سینما یا حتی سیاست! برای این فرقی ندارد که یکبار در فیلم مستند «تهران انار ندارد» دیدم و شنیدم که؛ « از اهالی تهران، 94درصد شاعرند و بقیه سینماگر» باری مهم این است که مردم دوباره میخندند. حالا این شما و این نامه «پیمان معادی» که باید به دست «اصغر فرهادی» برسد.
اصغر فرهادی عزیز
از زمان بازگشتم از مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس که همراه با تو و فیلممان در آن حاضر بودم، میخواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی کاجها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را میگرفت، یاد تو افتادم. تو که همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمینمان، بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. بهخصوص که کمتر از 10روز دیگر به برپایی مراسم اسکار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یکی از خطاهای دید آدمی، این است که وقتی چیزی را از نزدیک تجربه میکند، متوجه عظمت آن نمیشود. سفر و تجربههای اخیری که با دیدن و شنیدن واکنشهای مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین» در کنارت داشتم، به تلاشم برای اینکه دچار این خطای دید نشوم، بسیار کمک کرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واکنشها شادمان خواهند شد. خصوصا در روزهایی که عدهای تلاش دارند، موفقیتهای این فیلم را به دلایل واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من کافی است تا این نامه را بنویسم و منتشر کنم. واکنشهای دیگری هم که پیش میآید، ممکن است حرفهایی را در پی داشته باشد که چندان اهمیتی ندارد. از قدیم میگفتند همیشه بدتر از اینکه پشت سرت حرف بزنند، این است که پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان اوایل سفر اخیر، وقتی محمود کلاری که در شرق آمریکا و در تجربه تحسین شدن فیلم در حلقه منتقدان نیویورک همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت که تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر کافی تعجب کردم.
کلاری میگفت نکته اساسی این است که ما با سینما زندگی کردهایم و سالهای سال فیلم و مراسم سینمایی را دیدهایم؛ و حالا به خودمان میگوییم قرار است بعضی از نامهای بزرگ را در اینگونه مراسم ببینیم، در حالی که این بار در کمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلمهای بزرگ است. تجربههای قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واکنشها کمتر میکند. اما هرگز آن را از بین نمیبرد. حس پشت حرف کلاری را بعدا ذرهذره لمس کردم. وقتی وودی آلن که همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود که طبق معمول نمیتواند - یا نمیخواهد - به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورک ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت کند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سالها بود نهتنها از سینمای ما، بلکه بهطور کلی از سینما انتظار نداشته که در این دوران بتواند چیزی بیافریند که چنین تاثیری روی او بگذارد! وقتی توماس لانگمن پسر کلود بری، کارگردان و تهیهکننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی که خودش تهیهکننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، میگفت همه دارند از محصول من تعریف میکنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو کردم که کاش من آن را تهیه کرده بودم، همه چیز داشت معنای کاملتری پیدا میکرد. وقتی براد پیت میگفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدنگلوب، دیویدی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشتهاند و در میانههای همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصلهای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه دادهاند، اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره کار بعدیات پرسید و ساده و راحت درخواست کرد که در فیلمت بازی کند و در پاسخ حرفت که گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ میتواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم. وقتی مریل استریپ درباره جزییات کارگردانی یا بازی صحنههای مختلف فیلم میپرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو کار کند، وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود که اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، وقتی دیوید فینچر نیمساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید، وقتی چند سینماگر سرشناس میگفتند که فیلم را ندیدهاند اما تعریفهای زیاد فرانسیس فورد کوپولا را درباره آن شنیدهاند و خیلی کنجکاوند، وقتی الکساندر پین که خودش گلدنگلوب فیلم و کارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یکی از نزدیکترین دوستان هم صحبتات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس میگفت در طول حرفهایت روی صحنه سعی میکرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد. وقتی دیگرانی که مجاز نیستم نامشان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یکی از محبوبترینهای فهرست شخصیشان در دو، سه سال اخیر یاد میکردند، تازه درست دستگیرم شد که فیلم در دل آدمهایی که سالی دهها فیلم بزرگ و تاثیرگذار میبینند یا یکی، دوتایش را هر سال میسازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قلههایی را فتح کرده است. در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریکا
(Critics’ Choice Award) که باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا کرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف میزدیم و به ما گفتند اگر میدانستید خود باب درباره فیلمتان با چه لذتی حرف میزد، چه میگویید. و این تازه بخشی از آن چیزی است که من شنیدم و دیدم. باقیاش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو که امیدوارم آقای کلاری روزی تعریفش کند. اصغر فرهادی عزیز، در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدنگلوب، یکی از چهار، پنج باری که حاضران به شکلی استثنایی در میان حرفهای تو دست زدند، در جواب سوالی بود که میپرسید چطور با محدودیتهای توی ایران چنین فیلمیساختهای. گفتی هیچکس مرا مجبور نکرده بود آنجا با وجود محدودیتها فیلم بسازم، خواست خودم و قصهای که داشتم، طوری بود که باید همانجا و با همان شرایط ساخته میشد و برای ساخت این فیلم شما فکر کنید همه چیز همانطور که من دلم میخواسته فراهم بوده است. گفتی نمیخواهم بگویم شرایط فیلمسازی در کشورم آرمانی است، اما تصویری هم که شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرفهایت وقتی یادم آمد که لابهلای حرفها و کارها و مصاحبههای مختلف، به من راجع به طرحی میگفتی که قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری. حرف دیگرت که باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود که گفتی تفاوتهای مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار کمتر از شباهتهایشان است، اما به نفع سیاست است که تفاوتها و فاصلهها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاکید کند. این روزها که در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل میکند و از جمله، گاهی حتی طیفهایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامیدارد که به طور معمول هیچ کاری به اتفاقهای هنری نداشتند، این روزها که تبریکهای هر همکار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاقهای بیمارستانی که برای بستری کردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در دل آدم میکارد و میپروراند، یاد همان حرفت میافتم. بله، بین مردمان مختلف دنیا و احساسهای انسانیشان، تفاوتها ناچیز است. اما آن نفعی که گفتی، آنقدر همه جا رخنه کرده که همین مردم این روزها در گذر و خیابان از من میپرسند وقتی از آمریکا برگشتی، کاری با تو نداشتند؟ در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیونها ایرانی حرفهایت را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا که چشم میانداختی، میدیدی همه بزرگان سینما که عمری کارهایشان را دیدهای و دربارهشان خواندهای، بهت زل زدهاند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محکم بایستیم. آن لحظهای که تو از مردم یاد کردی، میدانستم میلیونها نفر در کشورمان هم به ما زل زدهاند و تو به پشتوانه عشقشان، به جای هر عزیز دیگرت از آنها یاد کردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن. قدر و منزلتی که تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی کردن بهدرستی پیوند میخورد که حرف آن منتقد آمریکایی را به یاد بیاوریم؛ که در یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر میخواهید تهدیدی نثار این کشور کنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه مردمانی روبهرویید، تا در تصمیم خود تجدیدنظر کنید.» اینکه یک فیلم بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینکه تو بارها بیشتر از آن جملههایی که در ستایش مردمان دیارمان میگویی، دین خودت را به آنها ادا کردهای. حالا دیگر واقعا مهم نیست که فیلم در یکی از دو رشته «فیلم خارجی» و «فیلمنامه» که نامزد شده، جایزه آکادمی را بگیرد یا نه. مهمتر این است که این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای همین امید، اشتیاق و افتخار است که میخواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن فریادی که بعد از جایزه گرفتنات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس برآوردم، فریاد بزنم: «اصغر؛ خیلی چاکریم! »
بالاخره در این خونهزندگی جدید جا افتادیم... وسط درسخواندن و تمرین حلکردن و گوشدادن به یورونیوز (البته به آلمانی برای تقویت زبان!) یکهو هوس کردم سروسامانی به ادویههام بدم... از وقتی آمدم اینجا ادویههایی که از ایران آوردم همه توی بستهبندیهاشان مانده بودند و چون جاادویهای نداشتم و از ترس ریختن، بازشان نکرده بودم نمیتوانستم درستوحسابی ازشان استفاده کنم... گفتم بهتره حالا وسط این "هاگیر واگیر" برم سراغشان و بریزمشان توی ظرفهای شیشهای خوشگلی که آخر هفتهی پیش از IKEA خریدم...

دمای منفی 17 درجه بیرون بیداد میکند و من در آشپزخانه سرگرم پرکردن شیشههای ادویهام... و چه گرمایی دارد این کار... بوها یکییکی مشامم را پر میکنند... غذاها یکییکی مقابل چشمانم رژه میروند... رفتم به قلب آشپزخانهی ایرانی... آشپزخانهی ایرانی را به اندازهی سینمای ایران دوست دارم... یاد سینما میافتم... مادر... ماهیها عاشق میشوند... یه حبه قند... یا حتی آقایوسف...
سماق... دارچین... زردچوبه... پودر موسیر... گلپر... گرد لیمو... زیره
چلوکباب با ریحون... هلیم ... شلهزرد... ماستموسیر... انار شب یلدا... قیمه نذری...
و غذاهای مادربزرگ
عجب رویایی است آشپزخانهی ایرانی...
مثل اینکه طلسم اسکار برای سینمای ایران داره میشکنه
آقای فرهادی مرسی از جایزهای که برای مردم ایران به ارمغان آوری
مرسی که غرور و شادی رو به این مردم هدیه دادی


نظرات ()